تبليغاتX
عشق الزاميست

من اسير توبه هاي يك گناه ساده ام

من تو را عاشق به تعبير تمام تكه هاي بال يك پروانه ام

من به تو آواره ام ، من سراسر ناله ام

من هنوز از بغض هاي بي صدا ديوانه ام

 

من به زنجير غمت آزاده ام

من به قيد و بند تو دل داده ام

من غرور زير پا افتاده ام

 

من سراسر قامت ناديده ام

من صداي خواهش نشنيده ام

من به هر جا آتش عشق تو را باليده ام

من هراسان شبنمان درد را بر گونه ام پاشيده ام

 

من درونم درد را درمانده ام

من خودم را از رهايي رانده ام

من تو را تا بي نهايت مانده ام

 

من اميدم را به دست باد و باران داده ام

من شكستن را به شوق ضربه هاي دست تو آماده ام

 

نوشته شده توسط mona در ساعت 22:1 | لینک  | 

گفتم: تو شيرين مني

گفتا: تو فرهادي مگر؟

گفتم: خرابت مي شوم.

گفتا: تو آبادي مگر؟

گفتم: ندادي دل به من.

گفتا:تو جان دادي مگر؟

گفتم: ز كويت مي روم.

گفتا: تو آزادي مگر؟

گفتم: فراموشم نكن

گفتا: تو در يادي مگر؟

نوشته شده توسط mona در ساعت 11:18 | لینک  | 

با تو ، از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق ، همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو ، نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین و آسمان

لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛

خستگی های خودم را ، پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت

اندک اندک ، بر زبان می آورم

ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم

تو لجوجی ، من پر از شور و شرم

گرچه تو از من ، کمی شیدا تری

من هم از تو ، اندکی عاشق ترم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...

نوشته شده توسط mona در ساعت 12:58 | لینک  | 

 يادش بخير روزايي كه گل ياست بودم

 يادش بخير قديما هوش و هواست بودم

 حالا ازم رنجيدي رفتي از من بريدي

 ديگه تو قهري با من جوابمو نميدي

 بگو مگه دوسم نداشتي چرا رفتي تنهام گذاشتي 

 ديگه بسه برگرد كنارم عزيزم آشتي آشتي

 تو يه قدم بذاري ميام به پيشواز تو

 ميشم مثل گذشته دلبر طناز تو

 حيفه من و تو از هم برنجيم و جدا شيم

 مثل يه عكس كهنه رنگ گذشته ها شيم

 بگو مگه دوسم نداشتي چرا رفتي تنهام گذاشتي

 ديگه بسه برگرد كنارم عزيزم آشتي آشتي

 دو روز دنيا عزيزم ارزش نداره

 فاصله بين من و تو سردي مياره
 خونه رو گلخونه ميكنم برات

 تا كه باز عشقو ببينم تو چشات

 از راه بيا امشب بيا به ديدارم

 با انتظار تو هميشه بيدارم 

 هنوز تويي دار و ندارم

 بگو مگه دوسم نداشتي چرا رفتي تنهام گذاشتي

 ديگه بسه برگرد كنارم عزيزم آشتي آشتي 

نوشته شده توسط mona در ساعت 23:51 | لینک  | 

این بار هم تو را می یابم

 

در هیاهوی یک التهاب ناب

 

که صداقت را معنا می کند

 

تو را آغاز می کنم

 

به روی برگهای سپید

 

تا برگهای دفتر زندگییم

 

آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند

 

باز می گردم به آغاز

 

به ابتدای نگاه تو

 

به اوج احساسهای بی نشان

 

دوست داشتن

 

رمزی برای رهایی از تکرار است

 

دوست د اشتن

 

رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست

 

ولی افسوس...

 

آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم

 

 آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم

 

 و بعد...

 

براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

نوشته شده توسط mona در ساعت 14:42 | لینک  | 

عشق اولم عشق آخرم
با تـو زندگي شـده باورم
چه شكسته ام بي تو خسته ام
دل پر اميد به تو بسته ام
من كه زندگيمو باختم واسه يه لحظه ديدنت
نزا باز دلـم بسوزه دوباره وقت رفتنت
بي تو دلـم خون می شه اگـه نيايی
تو سينه داغون می شه بگـو كجايي
داد از جدايی
 كوه نور من همه شور من
اي سـتـاره پــر غـرور من
اي پناه من تكيـه گاه من
دل شكسته بي گناه من
من كه زندگيمو باختم واسه يه لحظه ديدنت
نزار باز دلم بسوزه دوباره وقت رفتنت
بي تـو دلـم خـون می شه اگـه نيايي
تو سينه داغـون می شه بگـو كجايي

نوشته شده توسط mona در ساعت 17:42 | لینک  | 

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند


آن خــدايي كه بزرگش خوانـدي
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخنــــد


فكـر كـن فكـر تو ارزشـمند اسـت
فكر كن گريه چه زيباست بخنــــد


صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست  بخنــــد


راسـتي آن چـه بـه يـادت داديـم
پر زدن نيست كه درجاست بخنــــد


آدمك نغمه آغاز نخوان  !!
به خدا آخر دنياست بخنــــد . . .

نوشته شده توسط mona در ساعت 17:20 | لینک  | 

نمی دانم

شابد به نسیمی که صبح گاه

در سایه روشن حسرت و لبخند

از کنار دستهایت عبور کرد

          می اندیشی

و من به آن بادبادکی فکر می کنم

که در سپیده دم ستاره و اسپند

در نگاه زلال تو تخم گذاشت

و تو نم نم

در تنهایی و ماه

ناپدید شدی

و تنها رد پایت

در امتداد مسیرهای خیس بی پایان

               جا ماند

نوشته شده توسط mona در ساعت 17:19 | لینک  | 

به تو عادت كرده بودم

اي به من نزديكتر از من

اي حضورم از تو تازه

اي نگاهم از تو روشن

به تو عادت كرده بودم

مثل گلبرگي به شبنم

مثل عاشقي به غربت

مثل مجروحي به مرهم

لخطه در لحظه عذابه

لخظه هاي من بي تو...

تجربه كردن مرگه

زندگي كردن بي تو

من كه در گريزم از من

به تو عادت كرده بودم

از سكوت و از شب

به تو هجرت كرده بودم

با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت كرده بودم

خلوت خاطره هامو

با تو قسمت كرده بودم

خو لبريز سكوته

خونه از خاطره خالي

عشق من تو در چه حالي؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!


نوشته شده توسط mona در ساعت 18:23 | لینک  | 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست؟

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست!

عشق يعني مهر بي چون و چرا!

عشق يعني كوشش بي ادعا

عشق يعني مهر بي اما

عشق رفتن تا پاي سر

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او

حرف هاي دل بدون گفت و گو

عشق يعني مستي از چشمان او


نوشته شده توسط mona در ساعت 22:43 | لینک  |